شمارهٔ ۶۷۸
پرتو شمع تو پروانه گداز است هنوزنازکن ناز کجا وقت نیاز است هنوز
حسن مغرور کجا بندگی عشق کجاهر نیاز تو جگر گوشه ناز است هنوز
پاس غم از دل فولاد غبار انگیزدخاطر نازکت آیینه راز است هنوز
صید شاهین محبت مشو ای کبک خرامدل ز نیش مژه ات سینه باز است هنوز
حسن را زنده جاوید کند نسبت عشقنمک قصه محمود ایاز است هنوز
گرچه با یاد تو از خویش نهان سوختهامدل ز خاکسترم آیینه طراز است هنوز
در گرفتاری صیاد شد آواره اسیرعشق او بر اثرش در تک و تاز است هنوز