گنج

شمارهٔ ۷۲۷

قافیه: الهام۶ بیت
لب تر نکرده از می هستی پیاله امداغ تو کرده گل به گریبان چو لاله ام
تا چون جرس زبان فغانم گشوده انددل گشته است یک گره از تار ناله ام
ساقی زیک پیاله خرابم بهار کوعمر دوباره داد شراب دو ساله ام
شرمنده غنچه ام ز نسیمی نبوده استهرگز گره ز دل نگشوده است لاله ام
از بس ز بیم خوی تو دزدیده ام نفسیک پرده پست تر ز خموشی است ناله ام
درگلستان ز باده خون جگر اسیرمانند لاله داغ بود هم پیاله ام