گنج

شمارهٔ ۷۲۸

قافیه: امیخواستم۴ بیت
بس که خود را بسته دام بلا می‌خواستممحنت آسایش درد از دوا می‌خواستم
یاد آن ذوق شهادت کز هجوم بی‌خودیزخم تیغ از سایه بال هما می‌خواستم
ما و عشق دوست می‌گشتیم در صحرای دلسرزمینی بهر طرح کربلا می‌خواستم
تا نمی‌ماندم ز گرد توسنش همچون غباراینقدر همراهی از باد صبا می‌خواستم