شمارهٔ ۶۱۸
گر آفتاب مهر تو از سینه می رودآب صفا ز چشمه آیینه می رود
گر خاک روزگار به باد فنا رودباور مکن که از دل او کینه می رود
دارد سری به زهد چه شد مست مشربمگاهی به سیر مسجد آدینه می رود
مطرب ترانه ای به اصولش نواخت آنصوفی به زیر خرقه پشمینه می رود
بد خواه را به دشمنی خویش واگذارگردش به باد کینه دیرینه می رود
در ملک تن دل است که منظور محنت استاول نگاه درد به گنجینه می رود