شمارهٔ ۳۶۰
دیده ناکام را جز تهمت نظاره نیستشوخ چشمی در محبت چون دل صدپاره نیست
حلقه زنجیر زلفت موجه آب بقاستگر بر افتد نام هستی درد ما را چاره نیست
بگذر از بیگانگی هر چند محرم تر شویشوق را نازم که با آوارگی آواره نیست
هر دم از گلشن به صحرا می کشد دیوانه راهمچو زنجیر جنون یک شوخ آتشپاره نیست
تا به کی در پرده حرف کشتنم گوید اسیرهر چه می خواهد بگوید کار من یکباره نیست