گنج

شمارهٔ ۳۵۹

در سراپای شهید غم پنهان تو نیستگل زخمی که نظرکرده مژگان تو نیست
جای آن است که بیتابی سیماب کندیک نفس گر سر آیینه به دامان تو نیست
گریه ابر ندارد نمک اشک مرامگر آگاه ز شور لب خندان تو نیست
مو به مو آگهی از راز دلم چون گذرینکته ای فاش تر از خنده پنهان تو نیست
گرچه از دامن گل پا نگذارد بیرونغنچه را مرتبه گوی گریبان تو نیست
خبری از سر سرگشته خود نیست مراای جفا پیشه ببین در خم چوگان تو نیست
زخم پنهان چو ز مژگان تو می دزدد اسیرآگه از عربده چشم نگهبان تو نیست