گنج

شمارهٔ ۵۴

قافیه: نهایتورا۶ بیت
اضطراب دل به من گفت آمدن‌های تو رابی‌خودی هم کرد سرگوشی سخن‌های تو را
شرم خوب است اینقدر نیرنگ اما خوب نیستچون کنم نظاره در یک آن چمن‌های تو را
گلشن بخشش جدا وحشتگه پرسش کجامحشر دیگر بود رنگین کفن‌های تو را
گر توانم کرد شرح ناز و تفسیر نیازکی توانم گفت رام دل شدن‌های تو را
شعله گر صد رنگ افروزد همان افسرده استوقت مستی دیده‌ام افروختن‌های تو را
از تماشا دیده نرگس چراغان می‌شودگر ببیند شوخی چشمک زدن‌های تو را