شمارهٔ ۵۷۷
مشتی از خاکستر پروانه پیدا کرده اندچشم پاک شعله را زان سرمه بینا کرده اند
در حریم بزم قرب،آنان که محرم گشته اندجلوه او را نهان از دل تماشا کرده اند
بی شکستن چشم امید از گشاد کار نیستهستی ما را طلسم مطلب ما کرده اند
گوهر مقصود می خواهی میندیش از خطرموج طوفان را کلید گنج دریا کرده اند
ناله بیتابی در آتش سوختن بیطاقتیبلبل و پروانه خود را هرزه رسوا کرده اند
بی سرانجامان چو بیمار محبت گشته اندخویش را از درد بیدرمان مداوا کرده اند