شمارهٔ ۵۹۷
صف مژگان تو دل را چمن سینه کندنگه گرم تو جان در تن آیینه کند
چشم بد دور فلک گوشه چشمی داردغم پارینه ما را می پارینه کند
شهد الفت به قوام آمد و حسرت باقی استعمر جاوید علاج غم دیرینه کند
آنکه یکرنگی ما را گل بی رنگ شناختدل ما را برد آیینه بی کینه کند
خون خورد توبه که خون در دل ما کرد اسیرتا به کی شنبه ما را شب آدینه کند