گنج

شمارهٔ ۴۵۳

قافیه: ربندد۵ بیت
چو نیرنگ محبت چشم ارباب نظر بنددرگ مژگان گشاید سیل آتش در جگر بندد
چنان از تاب رشک دوستان بر خویش می پیچمکه خون غیرتم چون رشته دست نیشتر بندد
چو گل خاک شهید لعل او شادابیی داردغبار تربت ما راه بر آب گهر بندد
(بود) شمع بساط خاطرم بازیچه طفلیکه بال بلبل و پروانه را بر یکدگر بندد
گدازد جلوه گلزار بویان چون قبا پوشدگشاید خاطر زنار مویان چون کمر بندد