شمارهٔ ۷۸۵
با خون دل غبار خطش را سرشته ایممکتوب تازه ای به محبت نوشته ایم
طوفان ز ابر گریه ما جوش می زندتخم چه آرزوست که در سینه کشته ایم
در جبهه سجده بت و در دل خیال دوستظاهر برهمینم و به باطن فرشته ایم
ما را به نکهت چمن رنگ و بو چه کارچون لاله داغ آتش حسن تو گشته ایم
هرگز اسیر یک قدم از دل نمانده ایمما اختیار خود به غم دوست هشته ایم