شمارهٔ ۱۰۸
ای نام تو قبله زبانهاچشم دلها چراغ جانها
آیینه راز توست عالمپیداست ز نامها نشانها
ویران شده نسیم شوقتمانند حباب خانمانها
سرمنزل توست بینشانیگرد ره کیست کاروانها؟
شوق تو به هر دلی که افتادپر کرد ز خاکها دکانها
فرسوده سجده در توتا در فرق جبین آسمانها
گردید اسیر از دل توآیینه گر یقین گمانها