گنج

شمارهٔ ۲۹۳

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: ارازادیاست۱۱ بیت
خیال دام و قفس انتظار آزادی استبه خون خویش تپیدن شکار آزادی است
شکار تشنه لبم جان فدای صیادیکه دام حلقه او چشمه سار آزادی است
تپیدن دل و باد بهار و شوق سفرهزار عقده باطل به کار آزادی است
کدام عقده گشاید به ناخن پروازگره به کار زدن پود و تار آزادی است
چگونه وحشی دام تو را شکار کندبه دام خویش فتادن شکار آزادی است
نفس کشیدنش از راه می برد بیرونغبار دشت هوس شرمسار آزادی است
چو دل تپید به پرواز می کشد سر و کارمحبت آینه روزگار آزادی است
هوس گداخته گردش به باد هم نرودکسی که خوار وفا گشت خوار آزادی است
تبسم گل بعد از بهار شوخ تر استتسلی دل خجلت شعار آزادی است
ز باغ حسن نچیدی گلی چه می دانیکه صیدگاه محبت حصار آزادی است
اسیر و الفت دیرینه گرفتاریز دام هر که گریزد غبار آزادی است