شمارهٔ ۲۹
نفریبد به خیال نگهت خواب مرانبرد جلوه وصل تو به مهتاب مرا
بسته بر بازوی بیدار فلک خواب مراکرده تعویذ سحر آه جگرتاب مرا
اشک پرورده راز غم پنهان دلمگریه داده است ندانسته به سیلاب مرا
شور بیطاقتیم در سفر آرام استتا نداند کسی از عشق تو بیتاب مرا