گنج

شمارهٔ ۲۸

مکن در بزم روشن وصف آن شیرین شمایل راکه رشک آتش زند در سینه جان شمع محفل را
بکش از صحبت صورت پرستان دامن الفتخریداری مجو بهتر زحسن آیینه دل را
شهیدی سرخ روی بزم سربازی تواند شدکه طوق گردن تسلیم سازد تیغ قاتل را
شد از موج سرشکم کشتی آرام طوفانینمایی تا به کی ای ناخدا از دور ساحل را