شمارهٔ ۴۰۴
گه به درد و گه به داغ ما مپیچاینقدرها در سراغ ما مپیچ
نشئه گر سر جوش سودا نیستیپا به دامان ایاغ ما مپیچ
شعله را سرکار شبنم کرده ایمبوی گل در سیر باغ ما مپیچ
گر سمندر گشته ای پروانه ایهرزه بر دود چراغ ما مپیچ
گل نمی گنجد در این آشفته باغنکهت گل بر دماغ ما مپیچ
درد می خیزد از این صحرای خشکهیچکس گو در سراغ ما مپیچ
گفتمت گفتم اسیر خام سوزرشته سودا به داغ ما مپیچ