شمارهٔ ۱۸۵
اقلیم درد را سحر و شام دیگر استمستان عشق را رم و آرام دیگر است
عنقا به زور بال تجرد بلند شدبی قید نام و ننگ شدن نام دیگر است
دردسر خمار ندارد شراب عشقدل مست ساقی دگر و جام دیگر است
سرسایه ای چو سایه تیغ تو جست اسیراو را در این دیار سرانجام دیگر است