گنج

شمارهٔ ۱۰۵

قافیه: ارها۵ بیت
گردون ز بسکه برد غمت در دیارهااز روز من گرفت سبق روزگارها
عمر ابد به خاک درت جان سپرد و گفتمشت غبار رهگذر انتظارها
کردم زیاد روی تو روشن چراغ فالاز پرتو دلم شررستان غبارها؟
جوش بهار بگسلد از هم که از رختگل می زنیم بر سر لیل و نهارها
بر تربتم فشانی اگر آب زندگیخیزد به جای گرد زخاکم شرارها