شمارهٔ ۶۸۸
سینه تا شد قلمرو تیرشسر نپیچم ز حکم شمشیرش
هر دلی را که کرد عشق خرابنکند زیر بار تعمیرش
کی زشیرین طلب نماید کامگر کسی آب نیست در شیرش
دل غمدیده را به شور آرداثر ناله نی تیرش
چاره عشق می توان کردندل دیوانه نیست تدبیرش
سرکشی کرد از غلاف امروزبهر قتل اسیر شمشیرش