شمارهٔ ۵۳۲
گریبان رشک گلشن می توان کردگل چاکی به دامن می توان کرد
بنازم انتقام سینه صافیچها با جان دشمن می توان کرد
چمن پیرا ندانم جلوه کیستگل ناچیده خرمن می توان کرد
به کشتی رام یک دل می توان بودتماشای رمیدن می توان کرد
گداز حیرتم کامل عیار استمرا در ساغر من می توان کرد؟
غبارم کرد اسیر آن گردش چشمطواف مشهد من می توان کرد