شمارهٔ ۵۳۳
وفا با خاکساری می توان کردخزانی را بهاری می توان کرد
چنین بیگانه مگذر از دل مادر این صحرا شکاری می توان کرد
صبا خاکستر داغم نگه دارنثار لاله زاری می توان کرد
تو گر ساقی شوی مانند خورشیدبه یک ساغر مداری می توان کرد
در دولتسرای خاکساری استکه کسب اعتباری می توان کرد
غبارم در طلسم انتظار استبه خاک من گذاری می توان کرد
اسیر از یاد چشم مست ساقیمداوای خماری می توان کرد