گنج

شمارهٔ ۴۹۳

قافیه: ادمنگهدارد۷ بیت
محبت در غم بیدردی آزادم نگه داردجنون در ماتم آسودگی شادم نگه دارد
صفیری گر کشد مرغ قفس را ذوق پرواز استخموشی در گرفتاری ز فریادم نگه دارد
به دل از ترکتاز عشق بیباکی غمی دارمخدا از چشم زخم خاطر شادم نگه دارد
سواد اعظم ویرانیم نامم غم آباد استنبینم روی معموری غم آبادم نگه دارد
حباب بحر آتش با لب فرسوده ای دارمنبینم آفتی گر عشق بنیادم نگه دارد
مرداش گر ز خون صید دیگر زیب فتراک استبگو تا کشته در فتراک بیدادم نگه دارد
من آن صیدم که با دام تغافل کرده ام الفتخدا از مهربانیهای صیادم نگه دارد