شمارهٔ ۴۹۲
تغافل در نگه پنهان که داردتبسم زیر لب خندان که دارد
ز مژگان می نویسم سطر اشکیسواد نسخه طوفان که دارد
دل صد پاره دارم در گریبانگل صدبرگ در دامان که دارد
سراغش می دهم دیوانه اش منسری در سایه مژگان که دارد
فرنگستانی از هر گردش چشمکه دارد ای مسلمانان که دارد
اسیر از راست بازار محبتسراغ درد بیدرمان که دارد