گنج

شمارهٔ ۴۱۸

قافیه: نمباد۵ بیت
بی یاد قامتش دل بیتاب من مبادچون سرو خوشخرام نباشد چمن مباد
معشوق دیگران گل بر باد رفته استشوخ است نغمه گوشزد کوهکن مباد
وقت اجابت است و دل شب دعا کنمجز خار گلستان تو در پیرهن مباد
اشکم رساست از ته دل می کنم دعادر خلوت وصال تو راه سخن مباد
آتش فروز دل نشود گر خیال اویک برگ شعله در چمن سوختن مباد