شمارهٔ ۲۰۹
گردش چشم او ایاغ دل استنگه شوخ او دماغ دل است
پر شبی روز کرده ام در باغلاله پروانه چراغ دل است
راه عقل و جنون نمی دانمهر کجا می روم سراغ دل است
می نماید ز شیشه جای شرابتا به گردون به خون داغ دل است
حال عالم اگر پریشان استاز پریشانی دماغ دل است
بشناس ای اسیر قدر جنونساغر روز و شب چراغ دل است