شمارهٔ ۷۴۲
نگه در دیده مانند گلی در دام خس دارمنفس در سینه همچون عندلیبی در قفس دارم
سرشکم برده هر جا پاره دل لاله می کاردندارم لاله زار گریه دشت پر جرس دارم
به کس هرگز نیفتاده است کارم عشق را نازمبه فریادم چه حاجت داور فریاد رس دارم
چرا بی برگ ماند گلشن سودا اسیر از منکه همچون سنگ طفلان میوههای پیشرس دارم