شمارهٔ ۲۹۶
از خوی تو عالم چمن شعله نگاری استهر دود دل سوخته بویی ز بهاری است
پیداست دلی هر طرف از شبنم اشکیرنگین چمن گریه ما آیینه زاری است
تاج زر و خفتان گل ارزانی گلشنچون شعله کله گوشه ما سایه خاری است
بیهوشی ما درگرو جام و سبو نیستکیفیت منصور از این باده خماری است
ننگ عدم است آنکه نه دل زنده عشق استبی یاد تو آیینه ما سنگ مزاری است
ای عربده جو خیل سپاه تو کم از کیستهر سرو سپهداری و هر لاله سواری است
از آمدن و رفتن قاصد چه گشایدمکتوب اسیران شکن زلف عیاری است