شمارهٔ ۶۹۸
جایی که گل از ناله کند بال و پر خویشچون ذره فتادیم به دام نظر خویش
تا کعبه به یک گردش چشم تو دویدیمشرمنده نگشتیم ز عزم سفر خویش
بی شور جنون فال بیابان نتوان زدخضریست محبت که بود راهبر خویش
چون پاره دل دامن هر خار گرفتیممنت نکشیدیم ز مژگان تر خویش
کیفیت منصور از این باده خماری استمی زیبد اگر مست تو نازد به سر خویش