گنج

شمارهٔ ۷۲۲

قافیه: اشتهام۷ بیت
در زمین دل خود تخم رضا کاشته امهر نفس خرمن شکری است که برداشته ام
با خیالت همه در خلوت یک حیرانیدیده ام برگ گل و آینه پنداشته ام
به چه رو طوطی آیینه دیدار شومچقدر پاس پریشان نظری داشته ام
برگ گل بال شعف سازم و پرواز کنمخاری از راه تمنای تو برداشته ام
در نظر کیست ندانم ز که گویا شده امکه وجود دو جهان را عدم انگاشته ام
همه حیرت شده ام عجز گواه است گواهپیش از این دست و دلی پا و سری داشته ام
بی نیاز دو جهان گشته ام از یادش اسیرآرزو در دل غارتزده نگذاشته ام