شمارهٔ ۷۳۹
نگران که بود رشک به حسرت دارملاف مهر که زند داغ محبت دارم
وصل اگر هست خموشی گره اظهار استبس خجالت که زهمراهی فرصت دارم
تشنه کشتن خود ساخته آسودگیمشخص بیتابی سیمابم و طاقت دارم
چون به یادت نفس سرد کشم آب شومبسکه از هستی خود بی تو خجالت دارم
خوشه چین ذره ام از پرتو خورشید دلتصدف معنی بکرم چه طبیعت دارم
فکر دریوزه گران فهم کلامم نکندطبع مستغنی خود ساخته منت دارم
آشنا فکر کسی با سخنم نیست اسیرمعنی پاک ز آلایش صورت دارم