شمارهٔ ۱۱۹
عارضت گلدسته باغ نظر دارم بیاانتظارت بیشتر از بیشتر دارم بیا
بی تماشای رخت گلدسته بند حسرتمجان به لب خون در جگر گل در نظر دارم بیا
صبح محشر را نمکسود جراحت می کنمبا تو امشب یک دو حرف مختصر دارم بیا
بازگشتن گرچه هست اما وداع تربت استمی روم از خویشتن عزم سفر دارم بیا