گنج

شمارهٔ ۷۹۶

قافیه: اشویم۷ بیت
با دل به هرزه دست و گریبان چرا شویمچون نیست در میانه صفایی جدا شویم
قطع تعلق از دل بیعار کرده ایمتا کی خجل ز سرزنش مدعا شویم
تا گل پیاله می زند امروز در چمنبلبل بیا که ما و تو مست هوا شویم
بیگانگی است لازم روشناس عشقبر ما ادب حرام اگر آشنا شویم
کس یاد ما به جرم محبت نمی کندیک چند هم به رغم فلک بیوفا شویم
چون سر کنیم با نظر تنگ آسمانگشتیم غنچه غم و نگذاشت وا شویم
گردی چرا چو خاک زمینگیر گوشه ایبرخیز اسیر تا ز سر خلق وا شویم