شمارهٔ ۵۲۸
کسی که در دل خود از نیاز میگذردز خاطر که به عمر دراز میگذرد
هلاک توبه پشیمان دلی که هر ساعتگذشته از سر بیداد و باز میگذرد
اجل که جوهر شمشیر ناز میداندچرا به خاک شهیدان به ناز میگذرد
نگه ز کعبه و بتخانه باج میگیردبه این غرور چه الفتنواز میگذرد
یگانه گوهر دریای خاک خواهد شددلی که از سر افشای راز میگذرد
غبار هستی محمود میرود بر باداگر نسیم به زلف ایاز میگذرد
بهار گریه الفت طراز میآیدخزان ناله وحشت گداز میگذرد
ادب ز آینه هستیم غبار انگیختز خاطر که به این ترکتاز میگذرد
اسیر صلح نخواهد که جنگجو باشیدگر به عمر تغافلنواز میگذرد؟