شمارهٔ ۸۳۲
خونم به جوش آمده تیغ نگاه کومو تیر می کشد به تنم صیدگاه کو
دل وصف عیش زخم خدنگت به سینه داشتهرمو جدا به ناله درآمد که آه کو
نزدیک شد که وحشی آوارگی شومتدبیرهای چشم تغافل پناه کو
خورشید عیش از افق مدعا دمیدفرقی دگر میان سفید و سیاه کو
شرمنده داردم ز گنه ترک می اسیرآن گریه های نیمشب عذرخواه کو