گنج

شمارهٔ ۳۹۸

قافیه: رشکفت۹ بیت
از پاک بینشی دل اهل نظر شکفتاین غنچه از طراوت آب گهر شکفت
آیینه خواب بود که دل از خیال تویک پیرهن ز صبح دوم بیشتر شکفت
پیش از خیال جلوه او دل به خون تپیدزان پیشتر که باغ بر آرد ثمر شکفت
شمشیر آبدار شد و لعل شاهواردر سنگ خاره گل ز چمن شوخ تر شکفت
در شیشه باده بود و در آیینه عکس توکی در ریاض فیض گلی بر ثمر شکفت
سیر بهار گلشن بی رنگ شوخ ترهر ساغری که خورد به رنگ دگر شکفت
از سایه گرد سرو تو آیینه خانه طرحباغ آن هوا گرفت که دیوار و در شکفت
سازد هوای شوق جنون غنچه مراچندان دلم تپید که در زیر پر شکفت
دارد هوای ابر جنون گوشه قفسآمد بهار اسیر و گل بال و پر شکفت