شمارهٔ ۴۱۴
گشته تا صیاد ما مژگان شوخکرده صید مدعا مژگان شوخ
بر نمی آید فلک با تیغ نازدارد اقبال رسا مژگان شوخ
دل عبادت می کند چشم مرادیده ام نام خدا مژگان شوخ
از نگاه آشنا برگشته هایتا به سر دارد چها مژگان شوخ
می چکد بر شش جهت خون دلمدیده باشد تا کجا مژگان شوخ
داردم سرگشته بیداد اسیرآه از آن سر در هوا مژگان شوخ