گنج

شمارهٔ ۶۷۲

نگنجد در سرم سودای زنجیرروم از دور بوسم پای زنجیر
جنونم بسته چابک سواریمرا فتراک باید جای زنجیر
به من یک گام همراهی نکرده استچو بلبل گشته شوخیهای زنجیر
به از چاک گریبان بهار استبه من از دور چشمکهای زنجیر