گنج

شمارهٔ ۱۲۲

موجها برده دل ز باغ در آبلاله ها شسته روی داغ در آب
چه صنمخانه ای است عالم عکسخوش نماید گل چراغ در آب
بی سبب دل نمی کند ز سحابقطره دارد گهر سراغ در آب
خط مشکین و عارض گلرنگسایه افکنده بال زاغ در آب
در چمن باده ریخت اشک اسیرموج گل تر کند دماغ در آب