گنج

شمارهٔ ۱۲۱

قافیه: نمهتاب۵ بیت
بسکه دارد سر هم چشمی گلشن مهتابکرده برخاک سرکوی تو مسکن مهتاب
سر شبگردی آن قامت موزون داردقد گر از سرو کشد یک سر و گردن مهتاب
از خیال تو دل خاک تجلی کده ای استشوخ چشمی کند از دیده روزن مهتاب
شب ز دود دلم افلاک چنان سوخته استکه نشسته است به خاکستر گلخن مهتاب
هرگل روی زمین آینه دار دگر استبرگ گل کرده زعکس که به دامن مهتاب