گنج

شمارهٔ ۴۹۶

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: اییایدارد۸ بیت
حباب با دل من آشنایی ای داردشکسته بند خطر مومیایی ای دارد
رهین منت پیر و جوان ز یکرنگی استدلی که آینه خو شد گدایی ای دارد
خرابه کشتی و صحرا محیط و دل طوفانجنون به عالم دل ناخدایی ای دارد
جنون ملال گداز خوشی است عاشق رادیار دل نمکین روشنایی ای دارد
به نقص ما منگر بیش از این حریم دل استکه نارسا نگه اینجا رسایی ای دارد
خرابه دل من مسجد نماز من استقضای ظاهریم خوش ادایی ای دارد
صفای آینه غیر است و جذبه نامحرماگر دلی به دلی آشنایی ای دارد
ز داغ بندگیت دل جدا نمی دانداسیر عاجز اگر خودنمایی ای دارد