شمارهٔ ۸۳۸
همه تن آینه ای دست بر آیینه منهسوی خود بین و عبث در نظر آیینه منه
خبر از خویش نداری خبری می شنویپر به کف ای ز خدا بی خبر آیینه منه
در تماشای رخت شش جهت آیینه گرندبیش از این منت دیدار بر آیینه منه
لذت وصل مپرس از دل ظاهر بیناننام کوته نظر بدگهر آیینه منه
سعی کن تا دل بیدار به دست آید اسیردیده گر هست به دیوار و در آیینه منه