شمارهٔ ۶۷۰
آشوب در قلمرو ترکش ندید تیرمژگان پر فریب کسی آفرید تیر
خوش کرده اند طاعت حکمش ستمگرانهر چند او کشید کمان قد کشید تیر
مکتوب راز سینه عاشق بجا رساندآخر ز دولت تو به جایی رسید تیر
هر جا کمان گوشه ابرو بلند شدرفتم به پای دیده به جایی رسید تیر
چندان فسون دمید کمانت که بیخبرتعلیم راستی ز دل ما شنید تیر
غافل خدا نکرده مبادا خطا شوددل می تپد به سینه ما چون تپید تیر
در سینه دید معنی و آنجا وطن گرفتچون صید وحشی از دل تنگم رمید تیر
تا او کمان کشید دل آهی کشیده بودشکر خدا که هیچ خطایی ندید تیر
خواهم گرفت اسیر ز دست فلک کمانتا افکنم به گور یزید پلید تیر