گنج

شمارهٔ ۸۱۷

قافیه: اغمن۶ بیت
بهار سوختن بخشیده سامانی به داغ منکه هر سو شعله ای گلدسته می بندد ز باغ من
عجب رسواییی سر در پی گمنامیم داردشود هر نقش پا آیینه راه سراغ من
صبا بیگانه بود از رنگ و بوی گلشن هستیکه همچون غنچه پر گشت از نسیم گل دماغ من
شب هجران چنان در کلبه ام دود ستم پیچدکه چشم گریه آلود است پنداری چراغ من
دلم در سینه ذوق مشرب دیوانگی داردنفس را می کشد در حلقه زنجیر داغ من
اسیر از تاب روی کیست امشب خانه ام روشنکه گردد صبح چون پروانه برگرد چراغ من