شمارهٔ ۷۱۹
به خون تپیده شکاری ز صیدگاه توامبه جان رسیده غباری ز خاک راه توام
به تیغ تغافل نمی توان کشتنشهید پرسش مژگان عذرخواه توام
چه بخت اینکه گل گفتگو توام چیدهمین بس است که در سایه نگاه توام
قلم نرفته به آشفته بهار وفابه حشر نامه سفید از خط سیاه توام
اسیر باعث بیداد او نمی دانمچه کرده ای تو که شرمنده گناه توام