شمارهٔ ۳۴۷
همزبان بزم ما غیر از در و دیوار نیستباده می نوشیم اما نشئه ای در کار نیست
حسرت بسیار دامنگیر و مطلب سخت کوشهر قدم صدبار در راه تو مردن کار نیست
انتظار گرمی احباب کوه محنت استاهل دل را غم نمی باشد اگر غمخوار نیست
راه دارد دل به دل گر راه باشد سالهاراز ما را قاصدی یا نامه ای در کار نیست
کاش غم هم بر دلی دست درشتی می گذاشتجرعه بسیار است (و) یک پیمانه سرشار نیست
دوست از تیمار داری درد بر دردم فزودمهربانیهای بیجا کمتر از آزار نیست
گرد غربت بر جبین مرد آب گوهر استبیکسی ها را تفاخر نامه ای در کار نیست
ذره با خورشید ما جوش تجلی می زندیک سر مو بر آشفتگی بیکار نیست
در دیار سینه صافی دشمنی ها دیده ایمجور بسیار است اما رنجش بسیار نیست
نا امیدی در دیار ما نمی باشد اسیراین سخن جز حلقه گوش اولوالابصار نیست