شمارهٔ ۳۴۸
جلوه ای از چشم دل مستور نیستلن ترانی پرده دار طور نیست
پاکبازی را نشان دیگر استهر که سربازی کند منصور نیست
تا تو می آیی قیامت رفته استوعده وصل اینقدرها دور نیست
از غبارم آسمانها ساختندبیش از این افتادگی مقدور نیست
چون به گل نسبت کند روی تو رادیده ای دارد تماشا کور نیست
توبه کی دارد خلاف شرع دلدر قیامت بوالهوس معذور نیست
تخم حسنت در جهان پاشیده اندحرص اگر دارد گناه مور نیست
دیده ام سیر دو عالم می کندیک سر مژگان تماشا دور نیست
تا چه خواهد کرد با دل چشم اوخانه آیینه هم معمور نیست
نشئه در عالم سراسر می روداز نگاهت هیچکس مخمور نیست
گر شود خاک آب گوهر می شودساغر دل کاسه فغفور نیست
از برای چشم بیمارش اسیرشربتی چون شربت انگور نیست