شمارهٔ ۷۰۶
بر دلم آغوش صلح کل گشاید جنگ عشقشیشه ای دارم که گلبازی کند با سنگ عشق
راز پنهان عندلیب باغ رسوایی مبادرنگ بر رخساره ما بشکفد نیرنگ عشق
رتبه عاشق بلند از پایه افتادگی استخاکساری سایبان گردید بر اورنگ عشق
پاک بینی را غبارم درس حیرت می دهددارم از آیینه دل در نظر فرهنگ عشق