گنج

شمارهٔ ۳۸۸

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: سمیتوانگرفت۹ بیت
مشق گداز دل ز نفس می‌توان گرفتبوی گلاب شعله ز خس می‌توان گرفت
زنجیر را به باده گرو می‌توان نهادپیمانه‌ای ز دست عسس می‌توان گرفت
آیینه بال گشته نسیم از هوای ابرصید پری به دام نفس می‌توان گرفت
مشرب اگر وفا و خرابات اگر دل استجام محبت از همه کس می‌توان گرفت
بی‌طاقتی به گوش اثر پنبه می‌نهدعبرت ز ناله‌های جرس می‌توان گرفت
پر می‌زند تپیدن دل تا به آسمانپرواز را به دام و قفس می‌توان گرفت
طوطی سخن شدن اگر از شهد مشربی استهنگامه‌ای ز جوش جرس می‌توان گرفت
بی‌مطلبی اگر نمک گفتگو شودسیمرغ را ز دام نفس می‌توان گرفت
از خار و گل اسیر بکش بوی نوبهارتعلیم عشق از همه کس می‌توان گرفت