گنج

شمارهٔ ۳۸۷

قافیه: دمیتوانگرفت۵ بیت
آهم گره‌گشاست مدد می‌توان گرفتنومیدیم رساست رصد می‌توان گرفت
از تیغ عشق خون مکافات می‌چکدداد وفا ز اهل حسد می‌توان گرفت
تسلیم جوست خوی فراموشکار منجان می‌توان سپرد و سند می‌توان گرفت
دشت جنون قلمرو وحشی از نگاه اوستاز آهوی رمیده بلد می‌توان گرفت
در پرده ساز عشق رسا گر شود اسیریک ناله را به عمر ابد می‌توان گرفت