گنج

شمارهٔ ۲۰۷

قافیه: اردلاست۸ بیت
هستی و نیستی آیینه دیدار دل استدو جهان یک شرر از گرمی بازار دل است
بیشتر از همه اسباب تجمل دارممایه حشمت من حسرت بسیار دل است
بستر راحت من گشته خیال نگهیخواب آسایشم از دیده بیدار دل است
هر چه می گویی از آن کاسه سیه می آیددستبردی که نباید ز فلک کار دل است
عندلیبی است خموشی که نفس پرداز استیاد پیکان تو با غنچه گلزار دل است
هر چه از خاطر ما رفته سبق دانی ماستصفحه ساده ما نسخه اسرار دل است
آب حیوان که به خضر اینهمه منت دارددرد ته جرعه ای از ساغر سرشار دل است
روشن از دولت بیدار ابد چشمت اسیردل خریدار تو و دیده خریدار دل است